ذكر مطالب بدون درج ماخذ ممنوع است

تراژدي اشغال

ابوالفتح مومن

 

همدان همواره در زمره مراكز مهم سياسي، مذهبي و فرهنگي ايران بوده و يكي از چند شهر مورد توجه در جغرافياي فرهنگي و سياسي ايران است. علاوه بر وجود آثار مهمي از ميراث تاريخي و فرهنگي، و نيز ظهور دانشمندان و شعراي بزرگ در طول تاريخ همدان؛ اين شهر و مناطق اطراف آن به لحاظ عرق مذهبي شديد و گرايش عميق به مباني اعتقادي اسلام و تشيع، در فضاي فرهنگي كشور جايگاه ويژه‏‎اي داشته است. علاوه بر اين، از لحاظ ژئوپولتيك داراي موقعيت خاصي مي‏باشد و بر سر دستيابي به شمال و مركز ايران قراردارد. آنچه كه موجب اشغال همدان توسط متفقين در طول جنگ جهاني دوم شد، در درجه اول، موقعيت جغرافيايي و استراتژيك آن و در درجه بعد، وفور محصول و ذخاير غله در اين منطقه جهت تداركات نيروهاي نظامي متفقين بود. حكايت آنچه كه بر بزرگان و متشخصين و عموم مردم همدان در طول دوره اشغال گذشت و رنجها و مشقتهاي گوناگون معيشتي و معنوي كه بر آنها تحميل شد، از خواندنيهاي تاريخ معاصر ايران است. پرواضح است كه هرچه تحقيقات علوم انساني به موضوعات جزيي‏تر و كوچك‏تر گرايش يابد، بر دقت و كاربرد آنها افزوده مي‏شود و از همين‏رو پژوهشهاي محلي و منطقه‏اي در باب مسايل گوناگون علوم انساني، روزبه‏روز اعتبار و اهميت خود را بيشتر نشان مي‏دهند. در مقاله‏اي كه تقديم حضورتان شده است شرحي از ماجراي اوضاع و احوال همدان در بحبوحه جنگ جهاني دوم، به اختصار آمده است.

چرا به بيطرفي ايران توجهي نشد؟ چرا شوروي و انگليس ايران را اشغال كردند؟ نقش همدان در اين ميان چه بود؟ ورود و اقامت نيروي بيگانه در شهر همدان چه عواقب و مشكلاتي را براي مردم به‎وجودآورد و مردم چه واكنشي نشان دادند؟ اينها پرسشهاي بنيادين اين مقاله هستند. در اين گفتار، سعي بر آن است تا با استفاده از اسناد و مدارك معتبر به پرسشهاي مطروح پاسخ داده شود. لازم به يادآوري مي‏باشد كه بدون توجه و تحقيق راجع به تاريخ محلي و منطقه‎اي، بازخواني و كاوش تاريخ معاصر ايران در سطح كلي و ملي ممكن نيست؛ به همين دليل، پژوهش و بازنگري تاريخ مناطق مختلف ايران از اهميت خاصي برخوردار است. اميد آن مي‏رود كه محققين با گشودن فصلي نوين در تحقيقات خود و تعميق در اسناد، هرچه بيشتر بر دامنه فعاليتهاي پژوهشي در اين عرصه افزوده و نتايج علمي را ارايه نمايند.

آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال ايران

جنگ جهاني دوم در نخستين روز سپتامبر 1939 م/ دهم شهريور 1318 ش با حمله نظامي قواي آلمان هيتلري به لهستان آغاز شد. پيروزيهاي پياپي آلمان نازي در اين جنگ ـــ كه آن كشور را در آستانه دسترسي به چاه‎هاي نفت منطقه قفقاز قرار داده‎بود ـــ انگليس و شوروي را برآن داشت تا با يكديگر متحد گشته و عليه اين دشمن مشترك و نيرومند وارد جنگ شوند. ايران از همان روزهاي آغاز جنگ در تاريخ 13 شهريور 1318، اعلام بيطرفي نمود:

«در اين موقع كه متاسفانه نايره جنگ در اروپا مشتعل گرديده است، دولت شاهنشاهي ايران به‎موجب اين بيانيه تصميم خود را به‎اطلاع عموم مي‎رساند كه در اين كارزار بيطرف مانده و بيطرفي خود را محفوظ خواهد داشت. نخست‎وزير ـ جم 12/8/1318»1

دولت ايران بيانيه بيطرفي خود را از طريق وزارت امور خارجه و سفارتخانه‎هاي خود در خارج از كشور به اطلاع دولتهاي متخاصم رسانيد.2 با اينكه ايران اعلام بيطرفي نموده‎بود؛ اما آشكارا براي آلمان نازي آرزوي پيروزي مي‎كرد؛ زيرا آلمان به عمده‎ترين طرف تجاري ايران تبديل شده بود و از سوي ديگر آلمانها تبليغات گسترده‎اي را درباره  برتري نژاد آريايي ـــ كه ايرانيان هم خود را شعبه‎اي از آن مي‎دانستند ـــ به راه‎ انداخته بودند. اين موضوع نيز به نوبه خود به طرفداري مردم از آلمان دامن مي‎زد. همچنين ايرانيان به خاطر دخالتهاي مستمر روسيه و انگليس در امور داخلي كشور، دل خوشي از آن دو نداشتند. متفقين با آگاهي از احساس نفرت ايرانيان به كشورهاي مذكور و نيز نگراني از پيشروي آلمان به سوي خليج فارس از طريق مصر و عراق و بسته‎شدن كانال سوئز3 تصميم گرفتند از راه‎هاي ارتباطي ايران كه بعدها به‎همين خاطر «پل پيروزي» لقب گرفت ـ براي رساندن مهمات و قواي كمكي به شوروي استفاده كنند؛ از اين‏رو، ايران را اشغال كردند.

دستاويز آنها براي حمله و اشغال ايران؛ حضور نيروهاي متخصص آلماني در اين كشور بود كه آن را بهانه قرار دادند. آنها از نيروها به عنوان ستون پنجم آلمان ياد مي‎كردند؛ درحالي كه بيشتر اين نيروها از ايران خارج شده‎بودند.

سرانجام نيروهاي انگليس و شوروي در سوم شهريور 1320 به ايران حمله‎ور گشته و كشور را اشغال كردند؛ در صورتي‎كه ايران بارها بيطرفي خود را اعلام داشته بود. برخلاف تبليغات وسيعي كه رضاخان در مورد ارتش نوين خود مي‎كرد، توان دفاع از بيطرفي ايران را نداشت، بدين ترتيب، متفقين حملات خود را به ايران از زمين و هوا آغاز كردند و در مدت زمان كوتاهي، بسياري از شهرهاي ايران را به تصرف خود درآوردند، يكي از شهرهايي كه در اين دوران به اشغال نظامي متفقين درآمد، شهر همدان بود. اين شهر به خاطر موقعيت سوق‎الجيشي خاص خود در غرب كشور به سرعت مورد توجه نيروهاي متفقين قرارگرفت.

استعفاي رضاخان و خروج وي از كشور

پس از حمله متفقين به ايران رضاخان كه در موضعي انفعالي قرارگرفته بود و مي‎ديد كه ديگر از آن همه جبروتي كه تنها براي مردم بيچاره ايران به نمايش در‎مي‎آمد، خبري نيست، تن به قضا سپرده و خود را تسليم سرنوشت نمود. به دستور وي در عصر سوم شهريور جلسه مجلس شوراي ملي تشكيل و خبر مذكور توسط علي منصورـــ نخست‎وزير وقت ـــ به اطلاع نمايندگان و خبرنگاران رسيد.

دولت منصور روز پنجم شهريور ماه، استعفا كرد و به‎جاي آن محمدعلي فروغي، مامور تشكيل كابينه شد، به اين اميد كه شايد گشايشي در امور صورت پذيرد. وي در روز ششم شهريور دستور ترك مقاومت نيروهاي نظامي را صادر كرد. روز هشتم شهريور از بيم واكنش مردم عليه رضاخان، حكومت نظامي در تهران اعلام گرديد. در همين زمان، رضاخان به اتفاق خانواده‎اش راهي اصفهان گرديد. وي به اجبار روز 25 شهريور، يك روز پيش از ورود متفقين به تهران استعفا داد و با واگذاري سلطنت به وليعهد خود، به‏طور رسمي از آن كناره گرفت و به طرز تحقيرآميزي از ايران تبعيد شد، مدتي در جزيره موريس در اقيانوس هند و زماني در شهر ژوهانسبورگ آفريقاي جنوبي به‎سر برد تا اينكه در مرداد ماه 1323 درگذشت.

بعد از سقوط و خروج رضاخان از كشور، واكنش مردم همدان به دو شكل متبلور گرديد، از يك سو، چون سايه بيدادگري مانند رضاخان را از سر خود كم مي‎ديدند، خوشحال بودند و از ديگرسو، به دليل اشغال شهرشان به‎دست نيروهاي بيگانه احساس ناراحتي مي‏كردند. اين ناراحتي بعد از بروز عواقب حضور نيروهاي بيگانه در شهر همچون قحطي، گراني، بيماريهاي مختلف و تشديد گرديد.

در زمان حكومت رضاخان، مردم همدان در نهايت فقر و فلاكت و تنگناهاي اجتماعي و فرهنگي قرار داشتند. در جريان اصلاحات رضاخاني و متحدالشكل نمودن لباسها بسياري از روحانيون همچون زين‎العابدين انواري، پدر آيت‎الله محمدباقر محي‎الدين انواري و شيخ ابراهيم نوري، پدر آيت‎الله حسين نوري همداني ناگزير از ترك شهر شده و در روستاهاي همجوار ساكن شدند، علاوه بر اين، قشر عظيمي از جمعيت اين شهر يعني زنان به خاطر مساله كشف حجاب در خانه‎هاي خود زنداني شده و در عمل از عرصه فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي شهر كنارگذاشته شده‎بودند. در اين دوره از مطبوعات پويا و انتقادگر خبري نبود و تعداد آنها از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي‎كرد. انتخابات آزاد و مردمي نيز در كار نبود و بر اساس دستور رضاخان بايد افراد خاصي انتخاب و راهي مجلس مي‎شدند4 ، براي نمونه در دوره نهم مجلس شوراي ملي برخلاف انتقاد و اعتراض مردم همدان، با توصيه رژيم و كمك نظاميان،  مخبر فرهمند راهي مجلس شد. اين قضيه، به‎اندازه‎اي آشكار و فضاحت بار بود كه دكتر محمدمصدق ـــ نخست‎وزير دولت ملي ـــ به عنوان شاهدي بر عدم دخالت مردم در انتخاب نمايندگان مجلس شوراي ملي اسناد آن‎را  در دادگاه لاهه ارايه نمود تا جهانيان بيشتر به واقعيت ديكتاتوري رضاخان پي ببرند.

سقوط رضاخان براي مردم همدان، نويدبخش حيات تازه‎اي بود. آنها با وجود همه تنگناهاي مادي مي‎توانستند آزادانه به فعاليتهاي معنوي خود بپردازند و ديگر كسي بر روح و روان آنها حكم‎فرمايي نمي‎كرد. مراسم مذهبي همچون عزاداري محرم و كه ممنوع شده بود، آزاد اعلام گشت و قانون كشف حجاب كه با زور سرنيزه اجرا مي‎شد اختياري گرديد. بدين ترتيب، بسياري از كساني كه از شهر همدان مهاجرت كرده بودند، بازگشتند. مدارس علميه كه در اين دو دهه، به‏صورت متروكه‎ درآمده بودند و حتي مدرسه‎ باقدمتي چون مدرسه زنگنه ـــ كه از زمان صفويه وقف طلاب علوم ديني شده و به دبيرستان تبديل گرديده بود ـــ حيات خود را دوباره از سرگرفت و به همت آيت‎الله سيدنصرالله بني‎صدر به مدرسه علميه تبديل شد.

حمله هوايي به همدان

صبح جمعه ششم شهريور ماه 1320 هواپيماهاي شوروي در آسمان شهر همدان به پرواز درآمدند و اشيايي را رهاكردند، مردم به گمان اينكه اعلاميه است، خود را به محل فرود نزديك كردند، غافل ازآنكه اين اشيا بمبهايي مرگبار هستند، در اثر انفجار اين بمبها بيش از 300 نفر مجروح يا كشته شدند5. البته، براساس اسناد معتبر 15 نفر از مردم در دم جان خود را از دست دادند6. به علت اين بمباران، شبكه برق و تلفن شهر منهدم گرديد، شدت انفجارها به حدي‎بود كه قطعاتي از سر، دست و ديگر اعضاي بدن به در و ديوار چسبيده بود، به نحوي كه صحنه وحشتناكي را به‎وجود آورده بود7. از ديگر سو، تعداد مجروحين به حدي بود كه نه تنها تمام اتاقها و تختخوابهاي بيمارستان پهلوي ـــ تنها بيمارستان شهر ـــ پرشده بود؛ بلكه تمام راهروها پر از مجروحاني گرديده بود كه در آنجا بستري شده بودند. حتي بسياري از مردم از خانه‎هاي خود تختخواب آورده و در حياط بيمارستان بستري و مورد معالجه قرار گرفتند. با وجود اين همه مجروح، بيمارستان از امكانات چنداني برخودار نبود و همچنين از عدم وجود پزشك كافي رنج مي‏برد؛ به همين دليل رييس بيمارستان از تمام پزشكان از جمله يهوديان همدان دعوت نمود كه براي معالجه مجروحين به كمك آنها بشتابند؛ اما همين مساله خود مشكل ديگري آفريد؛ چرا كه پزشكان يهودي به كمك شاگردان خود، وسايل پزشكي را از بيمارستان خارج مي‎كردند؛ از اين‎رو، از كمك و همكاري با آنها صرف نظر شد8.

به دنبال اين بمباران وحشتناك و ويرانگر، مردم، شهر را تخليه و به خارج از شهر و روستاها پناهنده شدند و تا چندين ماه آواره روستاها بوده و در نهايت سختي زندگي مي‎كردند.

پس از اين حمله هوايي توسط هواپيماهاي شوروي، انگليسيها دريافتند كه احتمال دارد، شورويها پيش از آنها همدان را از طريق شمال و قزوين، تسخير نمايند؛ به همين خاطر، ژنرال آيزردود را مامور اشغال همدان كردند9. او به سرعت تانكها و ماشين نظامي تيپ خود را روانه همدان نمود و در ساعت 7 بعدازظهر روز هشتم شهريور 1320 اين شهر را به تصرف خود درآورد. اهالي همدان با بهت و حيرت شاهد حضور خودروهاي نظامي انگليسيها در ميدان شهر بودند10. آنان به خاطر سقوط ديكتاتوري رضاخان شادمان و خوشحال بودند؛ اما حضور نيروهاي بيگانه در شهر اين شادي را در كام آنان تلخ و ناگوار مي‎نمود؛ چرا كه آنها هنوز خاطره ظلم و ستم قواي بيگانه در جنگ جهاني اول در اين شهر را به ياد داشتند و مي‎دانستند وجود آنان در شهر چه مشكلات و مصائب عديده‏اي را به همراه دارد.

بعد از اشغال شهر توسط انگليسيها، شوروي نيز بيكار ننشست، هواپيماهاي آنان بر فراز شهر همدان به پرواز درآمده و گاه و بيگاه اعلاميه‎هاي تبليغاتي خود را در شهر پخش مي‎كردند. علاوه براين، يك ستون موتوريزه‎ آنها تلاش مي‎كرد كه خود را از قزوين به همدان برساند؛ اما انگليسيها براي جلوگيري از اين اقدام تا گردنه آوج پيش رفته و پس از نمودار شدن سربازان شوروي در مرحله نخست سعي كردند تا با استقبالي گرم آنها را  به صورت مسالمت‎آميز از كار منصرف نمايند؛ اما وقتي‎كه نيروهاي شوروي قصد خود را از پيشروي به سوي همدان اعلام داشتند، با واكنش شديد انگليسيها مواجه گشتند. سرانجام پس از گفت‎وگوهاي بسيار انگليسيها آنها را مطمئن ساختند كه در همدان به اندازه كافي نيرو وجود دارد كه بتواند با هر وضعيتي روبه‎رو شود و نيروهاي شوروي به اكراه به سمت قزوين عقب نشستند11 . البته، نبايد از يادبرد كه انگليس از مدتها پيش به وسيله اتباع خود، همچون سيمون در همدان، كه اطلاعات كاملي راجع به همدان و منطقه جمع‎آوري كرده بود و در ميان ارامنه، يهوديان، بانك شاهنشاهي و كنسولگري براي خود پايگاه‎هايي به‏وجود آورده بود. حكومت رضاخان نيز اين نفوذ را بيشتر كرده بود، در حالي كه شوروي همانند روسيه جنگ جهاني اول از نيرويي به نام قزاق كه مجري فرمان آنان باشد، برخوردار نبود و نيز از آن نفوذ و اعتبار قبلي در بين خوانين منطقه و صاحبان قدرت خبري وجود نداشت، علاوه بر موارد مذكور دولت شوروي فاقد يك كنسولگري دائمي در همدان بود و كنسول آن كشور در كرمانشاه هفته‎اي يك‎بار براي رسيدگي به كارهاي سياسي به همدان مي‎آمد.

نيروهاي انگليسي در همدان

انگليسيها در اوايل ورود به همدان سعي مي‎نمودند اين شهر را به تنهايي اشغال و اداره نمايند. در اين زمان كنسولگري آنها در همدان توسط ساكس، فرزند سر پرسي ساكس ـــ افسر و سياستمدار عالي رتبه انگليسي در جنگ جهاني اول در ايران ـــ اداره مي‎شد. وي چندين سال قبل از شروع جنگ جهاني دوم، شخصي به اسم سيمون را با عنوان نماينده شركت فرش همدان، مامور جمع‎آوري اطلاعات و شناسايي و نفوذ در صاحبان قدرت كرده بود، اين شخص از نظر ظاهري با چشم و ابروي مشكي و لهجه فارسي شبيه ارامنه همدان بود، سيمون در مدت ماموريت خود به خوبي انجام وظيفه كرده، حتي از نقاط ضعف خوانين محلي به‏طور كامل آگاه بود و همه جا و همه چيز را به نيكي مي‎شناخت. در شهريور 1320 كه پرده‎ها پايين افتاد، كلنل سيمون با لباس نظامي انگليس ظاهر شد. وي در تمام امور ادارات و سازمانهاي محلي شروع به دخالت نموده و همه روساي ادارات مثل دكتر علامه مازندراني، معتضدالدوله، پيشكار وزير كرمانشاهي دارايي، آقاي رشيدخان گودرزي‎بروجردي، رييس دادگستري و برخي ديگر از وطن‎پرستان غيرتمند و ايراني مثل علي نقي كوثر معروف به آقازاده همداني كه در كسوت روحاني بود را هر از چندگاه مورد بازخواست و بازجويي قرار داده و تهديد به تبعيد به هندوستان مي‎كرد12. چنان‎كه ميرآقا متخلص به مفتون، فرزند مرحوم شمس العرفا را كه بي‎شك يكي از بهترين شعراي شهرستان همدان بود، پس از شش ماه حبس به اتهام ايران‎دوستي براي مدت يك‎سال به قريه سوزان از دهستان درجزين همدان تبعيد كردند، اين شاعر حساس جريان تبعيد خود را در چكامه دلنشيني با عنوان خاطره‎اي از تبعيد من در جنگ بين‎الملل دوم سروده است:

تا شدم تبعيد از شهر و ديار اي آسمان

روزگار تيره شد چون شام تار اي آسمان

هرچه بر كار سياستها شدم نزديك‏تر

دور ماندم از وصال روي يار اي آسمان

تا چه شد از حبس بر تبعيد من راضي شدم

بسكه آمد بر من جورت فشار اي آسمان

سعد سلمان در حصار ناي‎گر تبعيد بود

قريه سوزان مرا آمد حصار اي آسمان

قريه سوزان به چشم از چشم سوزن تنگ‎تر

شد به چشمم زان گسستم پود تار اي آسمان

من كجا و قريه سوزان كجا اي زال چرخ

چرخ ريسي تو بنمودم دچار اي آسمان

لهجه هر كس صراحت داشت با او بد شدي

باالصراحه بس كه هستي بد شعار اي آسمان

من نگرديدم بخوان انگلستان كاسه ليس

كرديم از سفره خود بركنار اي آسمان

من نرفتم زير بار انگليس نابكار

بايدم انداختن از كار و بار اي آسمان

من وطن خواهم وطن خواهم وطن خواه اي فلك

مي‎كنم فرياد فاش و آشكارا اي آسمان

من شدم تبعيد تا راحت بماند اين و آن

بيد را مي‎زن كه تا لرزد چنار اي آسمان

مي‎شوم تبعيد چون هستم به ضد انگليس

من از اين تبعيد دارم افتخار اي آسمان

شكرلله مي‎شوم تبعيد گر از اين ديار

از رخ ملت نيم من شرمسار اي آسمان

تو گمان كردي مرا تبعيد كردي وگذشت

مي‎نويسم تا بماند يادگار اي آسمان

صفحه تاريخ بعداز ما قضاوت مي‎كند

آنچه را كردي تو با اين جانثار اي آسمان13

اين چكامه خود گواهي موثق از ظلم و جور نيروهاي انگليسي برآزاديخواهان شهر همدان مي‎باشد؛ البته كلنل سيمون در تبعيد و آزار آزاديخواهان تنها نبود؛ بلكه عده‎اي از يهوديان همدان با جاسوسي و سخن‎چيني او را ياري و همراهي مي‏كردند. سيمون بعد از جنگ جهاني دوم نيز در همدان ماند تا اينكه در سال 1330 ش از ايران اخراج شد14.

پس از شهريور 1320 تا مدتها شهر همدان صحنه تاخت و تاز نيروهاي متفقين بود، علاوه بر انگليسيها، نيروي عظيمي از ارتش آمريكا در سه فرسنگي شمال همدان در محلي به اسم ده پياز براي خود قرارگاهي داير كرده بودند كه داراي چاهي عميق و بناهاي نظامي و فرودگاه لازم براي استقرار يك لشكر بود. نمايندگان سه دولت شوروي. انگليس و آمريكا براي حفظ موازنه قدرت شب و روز مشغول فعاليت بودند15.

استقرار نيروهاي مذكور در همدان براي مردم اين شهر زيانهاي بسياري به‎بار آورد، در اين مدت بازار همدان چندين بار دچار حريق شد و هستي عده‎اي از مردم در آتش بيداد سوخت، از سوي ديگر، رفت و آمد سربازان هندي و اسراي لهستاني كه بيشتر آنان را زنان تشكيل مي‎دادند، منشا بيماري خطرناك تيفوس شد كه موجب مرگ عده‎اي از اهالي شهر گرديد، كثرت نيروهاي بيگانه در همدان، شهر را به صورت يك بندر جنگي پر جنجال بين‎المللي درآورده بود و سر و صداي كاميونهاي حامل مهمات جنگي ارسالي از آمريكا به شوروي در تمام مدت جنگ امنيت و آسايش را از مردم همدان سلب كرده بود16.

بديهي است، امور فوق در زندگي اجتماعي مردم شهر در آن هنگامه چه تاثيري در برداشته و چه مشكلاتي را براي آنان به وجود آورده است، از جمله اين مشكلات، گراني و كميابي آذوقه بود كه حضور نيروهاي متفقين در شهر به آن دامن مي‏زد. در آن موسم، قيمت كليه كالاها به ويژه خواروبار به شدت افزايش يافت؛ چنان‎كه كره يك من 18 ريال به يكباره به كيلويي 24 تومان،‌ قند و شكر كيلويي 16 ريال به كيلويي 18 تومان و گندم خرواري 65 تومان به خرواري 700 تومان رسيد و بسيار ناياب شد17. دولت نيز ناچار براي توزيع عادلانه برخي كالاها از جمله قند و شكر اقدام به چاپ كوپن و تعيين عامليني در شهر كرد كه همين امر، براي برخي از عاملان توزيع كوپن قند و شكر محل درآمد سرشاري گرديد؛ به نحوي كه رييس يكي از ادارات دولتي همدان در آن گيرودار عمارت مجللي از اين درآمدها ساخته بود كه مردم اسم آن را «قند آباد» نهاده بودند، به دليل عدم توزيع عادلانه قند و شكر مردم شهر همدان، دست به شورش و غارت انبارهاي قند و شكر زدند18.

البته، پيش از اين شورش، كميسيوني متشكل از روساي ادارات و اصناف مختلف در فرمانداري همدان تشكيل شد تا راجع به حل مشكل قند و شكر و اوضاع عمومي شهر مشورت كرده و تصميمات مفيدي اتخاذ كند19؛ اما شورش مردم نشان داد كه با وجود قواي خارجي و مصرف بي‎رويه آنان از خواروبار مردم شهر، هر تصميم و اقدامي محكوم به شكست است.

به دنبال اين واقعه، رييس اداره دارايي و اقتصاد همدان در گزارشي به فرمانداري آن شهر، خواهان رسيدگي و تعقيب عاملين اين حادثه شد. در گزارش مذكور محركين اين شورش، سرهنگ سيف و ستوان زرين از افسران ارتش ايران مستقر در همدان معرفي شدند، علت عمل افسران نامبرده در اين گزارش چنين آمده است:‌«ستوان زرين به اتفاق سرهنگ سيف براي گرفتن قند و شكر به اداره دارايي رفته و چون به آنان گفته شده كه بايد سهميه خود را از اداره مربوط دريافت كنند، مردم را تشويق به حمله به انبارهاي قند و شكر نمودند.»20

از طرف ديگر مامورين شهرباني كه در محل حضور داشتند، هيچ اقدامي براي برقراري آرامش به عمل نياوردند، با توجه به گزارش اداره دارايي و اقتصاد همدان، وزارت كشور نيز دستور تعقيب و توبيخ افسران نامبرده را صادر نمود21. با تمام اين توضيحات و گزارشهاي اداري، واقعيت آن است كه خود نيروهاي شهرباني از وضعيت موجود ناراضي بودند؛ چون در غير اين صورت دليلي براي عدم دخالت وجود نداشت، از سوي ديگر، مگر امكان دارد كه افسران عالي‎رتبه يك ارتش از سيستم سازماني و اداري خود ناآگاه باشند و به خاطر دريافت چند كيلو قند و شكر مردم را ترغيب به شورش نمايند، اين موضوع نشان‎دهنده عدم رضايت آنان از وضعيت موجود و حضور نيروهاي بيگانه است كه آنان نيز ناگزير از اطاعت بي‎چون و چرا از آنها بودند. حضور و دخالتهاي نيروي بيگانه عامل اصلي شورش مردم و كميابي ارزاق عمومي بوده و اقدام افسران نامبرده در تحريك اهالي تنها حكم كبريت زدن به انبار باروت را داشته است.

در اين زمان، غذاي عمده و عمومي شهر همدان يعني گندم نيز كمياب شد و همچون جنگ جهاني اول باعث مرگ و مير بسياري از اهالي شهر گرديد. اگر كمكهاي انسان‎دوستانه برخي از اهالي نيكوكار شهر همچون حاج‎آقا تقي شريفي‎جولاني، آقا عبدالله تقوي و آقازاده كوثر ـــ كه روزانه در چند نقطه شهر مانند تپه مصلي، محله جولان و كبابيان آش و نان فراوان به‎طور رايگان توزيع مي‎كردند ـــ نبود، بي‎گمان جمعيت زيادي در اثر گرسنگي جان خود را از دست مي‎دادند22. در اين هنگامه فلاكت‏بار، كنسول انگليس در شهر به گراني گندم و ايجاد قحطي مصنوعي دامن مي‎زد. اگر برخي نانواها به دستورات وي عمل نكرده و در صحنه دروغين و ساختگي ايجاد قحطي نان شركت نمي‎كردند، مانند فرهاد سركاني، رييس صنف نانوايان همدان تبعيد مي‎شدند. وي بعد از چند سال تبعيد در همان تبعيدگاه دارفاني را وداع گفت23. با شدت گرفتن قحطي درشهر و هيجان مردم. جلسه‎اي با حضور اصناف، بازرگان و محترمين شهر در فرمانداري تشكيل شد، در اين مجلس فرماندار و مسوول اداره غله به حاضران اطمينان دادند كه براي مصرف يك ساله مردم، گندم در انبارها موجود است و حمل آن به ديگر شهرها تاثيري بر اين موضوع ندارد24. با تمام اين وعده‎ها مردم گرسنه شهر در 28 آبان 1320 دست به يك شورش عمومي عليه نيروهاي انگليسي زدند؛ زيرا آنان علت كميابي گندم را حمل آن توسط قواي انگليس به شهرهاي ديگر براي ماموران خود مي‎دانستند25. مردم در اين تظاهرات در و پنجره بانك شاهنشاهي و ديگر ادارات دولتي را با چوب و سنگ خرد كردند. دامنه شورش زماني گسترش يافت كه كسبه شهر با تعطيلي مغازه‎ها و دكانهاي خود با مردم معترض همراه شدند. مردم كه به سوي اداره غله در حال حركت بودند، درمسير حركت خود به چندين كاميون از سربازان انگليسي برخورد كردند كه با سنگ به آنها حمله نمودند. با اصابت سنگ به راننده يكي از ماشينها كه باعث واژگوني آن گرديد، درگيري مردم با سربازان انگليسي شدت يافت، تا جايي كه سربازان مذكور به سوي مردم بي‎پناه آتش گشوده و چهار تن از آنان را به قتل رساندند. در اسناد، تعداد واقعي كشته‎شدگان ذكر نشده است. زماني درگيري خاتمه يافت كه شخص رييس شهرباني در محل، حاضر و مانع تيراندازي سربازان انگليسي شد و مردم را نيز متفرق نمود. تظاهركنندگان در تمام مدت تظاهرات خود خواهان پايان دادن به حمل گندم از همدان بودند26. در اين مدت كليه راسته‎ها و بازار تعطيل و روز بعد نيز اين اعتصاب ادامه داشت. تنها بعد از ملاقات و مذاكره فرماندار با نمايندگان اصناف مختلف بود كه به اين تعطيلي پايان داده شد27. البته، صنف سمسارها نيز همچنان به اعتصاب خود ادامه دادند28.

پس از پايان شورش، كنسول انگليس خواهان معرفي و تعقيب عاملين اين حادثه شد و از دولت ايران مجازات و تنبيه آنان را خواستار گرديد و اعلام كرد كه خودشان اجازه دارند، كساني كه عليه ارتش انگليس تحريك يا اقدامي مي‎كنند را مجازات نمايند29. جالب‎تر اينكه كنسول انگليس از فرمانداري همدان تقاضا نمود كه اعلاميه‎اي مبني بر اينكه انگليسها گندم و خواربار حمل نمي‏كنند، در شهر منتشر كند30. از همه خفت‏بارتر اينكه فرماندار همدان، قيام‎كنندگان را مردم ولگرد، فقير و گدا معرفي نمود31. غافل از اينكه آنها نيز جزو مردم شهر بودند كه بر اثر سياستهاي غلط دولت و فشارهاي قواي بيگانه به اين روز و فلاكت گرفتار شده بودند.

در پي تلاش كنسول انگليس و فرمانداري همدان، غلامحسين شريفي، محمدعلي شريفي، علي‎اصغر احسان‎لو، حسين حاج عزيز و محمدعلي نجيب كه همگي از افراد درستكار، شريف و نيكوكار همدان بودند، به عنوان عاملان شورش دستگير و در همدان زنداني شده و پس از چندي به زندان اراك منتقل شدند32.

علاوه بر تحقيقات كنسول انگليس و فرمانداري، وزارت كشور نيز اقدام به اعزام يك بازرس به همدان نمود، بازرس مذكور پس از يك ماه توقف در همدان، علت شورش را تلاش نانوايان براي استفاده بيشتر عنوان كرد كه بالابردن هزينه نانوايي را بهانه قرار دادند تا بهاي گندم را به نسبت قيمت نان كمتر بپردازند33. در اين گزارش فرهاد سركاني، رييس صنف نانوايان عامل شورش معرفي شد و چنانكه گذشت، تبعيد گرديد34. در گزارش بازرس وزارت كشور هيچ اسمي از افرادي كه پيش‏تر به اين بهانه دستگير شده بودند، نيامده است تا بازداشت آنان را تاييد نمايد. بدين ترتيب، با عدم معرفي افراد واحدي به عنوان محرك از سوي مراجع مذكور، معلوم مي‎گردد كه دستگيري آنان هيچ ربطي به گراني، قحطي و شورش نداشته؛ بلكه تنها گناه آنان رويه بيگانه ستيزي بوده و بس.

از ديگر مشكلات حضور اين مهمانان ناخوانده، سلب امنيت و آسايش از مردم بود. در 26‌ آبان 1320 يك گروه سيزده نفري از افسران و دژبان انگليسي به مهمانخانه روشن ـــ كه متعلق به يكي از اهالي همدان بود ـــ رفته و پس از كتك‎كاري مستخدم آنجا و مصرف مواد غذايي و مقدار زيادي مشروبات الكي با شكستن شيشه‎هاي مهمانخانه، مستانه از آنجا خارج مي‎شوند. جالب اينكه به جاي توبيخ و تنبيه افسران مذكور، صاحب مهمانخانه براي مدت سه سال به عراق تبعيد مي‎شود35.

بديهي است، مواردي از اين نوع در همدان كوچك آن روز كه اخبار به سرعت و دهان به دهان در همه شهر پخش مي‎گشته، مي‎توانست چه ذهنيتي از نيروهاي خارجي در مردم شهر ايجاد كند و همين حوادث، باعث انزجار و نفرت شديد مردم شد، به طوري‎كه آنان براي انتقام‎گيري و به راه‎انداختن شورش لحظه‎شماري مي‎كردند، علاوه بر اعمال و رفتار زشت نيروهاي انگليسي افرادي بودند كه در سايه حمايت آنان انواع اجحافات و ستمها را به مردم بي‎پناه روا مي‎داشتند، شخصي به نام عباس خزايي كرد از اين طريق، رشوه و اخاذي زيادي را انجام داده بود تا جايي كه افسر رابط انگليس از فرماندار همدان خواستار زنداني و اخراج وي از شهر شد36.

مشكل ديگر مردم در اين روزگار محنت‎بار، كمبود وسايل نقليه جهت تردد بود؛ چرا كه نيروهاي انگليسي و آمريكايي تمام وسايل نقليه شهر را در اختيار گرفته بودند. علاوه بر اين، تردد بيش از حد اتومبيلها و كاميونهاي جنگي باعث شده بود كه افراد زيادي جان خود را از دست بدهند، براي نمونه كاميونهاي آمريكايي در روستاي زمان‎آباد طفل هفت‎ ساله‎اي به نام يحيي، فرزند احمد را زيرگرفته و به قتل رسانند و يا در روستاي اميرآباد، باقر، فرزند غلامحسين در اثر برخورد با كاميونهاي آمريكايي به شدت مجروح شد37. شكايات والدين افراد مقتول و مجروح هميشه بي‎نتيجه مي‎ماند؛ به اين دليل كه شكايات مذكور پس از ارائه به شهرباني و ژاندارمري به كميسيون دعاوي خارجيان مقيم همدان ارسال مي‎گرديد كه تنها باعث سردرگمي و سرخوردگي شاكيان مي‎شد. انگليسيها براي رسيدگي به اين‎گونه حوادث و پرداخت خون‎بها و غرامت افراد مقتول اداره‎اي به نام اداره غرامات و خسارات نيروهاي بريتانيا در كرمانشاه تاسيس كردند؛ اما خود اين موضوع و گرفتن غرامت ملزم به داشتن پارتي و افراد سرشناس بود؛ چرا كه پرداخت غرامت به ورثه مقتول در حضور فرماندار با امضا و رسيد وي به اداره مذكور امكان‎پذير بود؛ در حالي‎كه ميزان غرامت مشخص نبود، البته، نيروهاي آمريكا و شوروي حتي زحمت اين مختصر را هم به خود ندادند38.

علاوه بر خسارت جاني كه از برخورد اتومبيلهاي متفقين نصيب مردم مي‎شد، تيراندازي عمدي و سهوي سربازان آنان نيز باعث مرگ افراد مي‎گرديد. براثر همين تيراندازيها پسر يازده ساله به‎نام ابراهيم، فرزند علي‎اكبر به قتل رسيد، پدر و مادر مقتول در عرايض متعددي كه به مراجع قانوني همدان تسليم كردند، هيچ جوابي نگرفته و به ناچار از رييس‎الوزرا و وزير كشور تقاضاي دادخواهي نمودند39. كه اين دادخواهي هم راه به جاي نبرد و در نهايت، والدين مقتول به خاطر از دست دادن پسرشان دچار جنون شدند.

يكي ديگر از اقدامات نيروهاي متفقين در همدان، تفتيش اسناد و مدارك ادارات دولتي بود و همچنين خواستار استفاده از امكانات اين ادارات بودند. معزالدين مهدوي ـــ رييس فرهنگ وقت ـــ در اين باره مي‎نويسد: «هر روز عده‎اي آمريكايي و انگليسي و روسي براي ديدن مدارس و موسسات فرهنگي به اداره فرهنگ مراجعه مي‎كردند يك دسته، سالن دبيرستان را براي سخنراني مي‎خواستند. دسته ديگر، آمار محصلين و معلمين را درخواست مي‎كردند و جمعي اسامي آلمانوفيلهاي فرهنگ را مطالبه مي‎كردند.»40 هنگام مراجعه نيروهاي مذكور مسوول هيچ اداره‎اي قدرت نافرماني و سرپيچي را نداشت، چه در غير اين‎صورت با توبيخ و تبعيد و از دست دادن شغلش مواجه مي‎شد. به عنوان نمونه، هنگامي كه يكي از نيروهاي متفقين براي كاري به اداره فرهنگ مراجعه و مورد بي‎توجهي مهدوي، قرار مي‎گيرد، به فخرالممالك اردلان ـــ فرماندار وقت همدان ـــ شكايت مي‎كند كه در نتيجه فرماندار مذكور، معزالدين مهدوي را مورد مواخذه قرار مي‎دهد41.

نيروهاي متفقين تا اواخر سال 1324 ش در همدان و منطقه حضور داشتند. آنها با توجه به موقعيت استراتژي ايران و سهولت كمك‎رساني به شوروي از اين طريق، كشور را اشغال كردند تا هم مانع نفوذ آلمانها در ايران و منطقه خاورميانه گشته و هم با كمكهاي فراوان به ماشين جنگي شوروي، نيروهاي آلماني را از پيشروي در شوروي و دستيابي به قفقاز باز دارند.

همدان نيز به علت وضعيت جغرافيايي منحصر به فردش كه غرب ايران را به مركز و شمال وصل مي‎كند و در واقع، كليد دستيابي به غرب كشور و شمال و مركز ايران مي‎باشد، مورد توجه خاص متفقين بود؛ به همين خاطر، مي‎توانست اردوگاه و قرارگاه متفقين براي پشتيباني از نيروهاي خود در غرب، شمال و مركز ايران باشد و از نظر تامين مواد غذايي به ويژه غله نيز بسيار غني بود، با تسلط بر شهر، مساله تداركات شوروي نيز منظم‎تر و بهتر صورت مي‎گرفت؛ به همين دليل توسط نيروهاي انگليسي ـــ آمريكايي تصرف گرديد و حضور و استقرار اين نيروها نيز چنان‎كه گذشت، چيزي جز فلاكت، مصيبت و مشكلات عديده اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي براي مردم همدان به ارمغان نياورد. مردم نيز با شورش، اعتراض و اعتصاب خشم خود را نسبت به حضور بيگانگان و ظلم و جور آنان اعلام مي‏كردند؛ هرچند كه دولت مركزي و مقامات محلي به ناچار از منويات انگليسيها پيروي مي‎نمودند.

 

پي‏نوشتها

1ـ درباره سوم شهريور ايران در جنگ جهاني دوم، جلد اول، مركز پژوهش و نشر فرهنگ سياسي دوران پهلوي، تهران 1356 ش، ص 20، 21.

2ـ ر.ك: اسناد نقض بيطرفي ايران در شهريور 1320 (سياست خارجي در آستانه اشغال)، به كوشش محمد تركمان، تهران، انتشارات كوير، 1370 ش.

3ـ كاتوزيان، محمد علي (همايون)، اقتصاد سياسي ايران،‌ ترجمه محمدرضا نفيسي و كامبيز عزيزي، تهران، انتشارات مركز، چاپ پنجم، 1374 ش، ص 180.

4ـ اسنادي از انتخابات مجلس شوراي ملي در دوره پهلوي اول، اداره كل آرشيو، اسناد و موزه دفتر رييس جمهور، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1378 ش، ص 159.

5ـ مهدوي، معزالدين، اوضاع اجتماعي نيم قرن اخير (داستانهايي از 50 سال)، تهران چاپخانه وحيد، 1348 ش ، ص 140.

6ـ تبراييان، صفاالدين، ايران در اشغال متفقين، تهران، موسسه خدماتي فرهنگي رسا، 1371 ش، ص 178.

7ـ مهدوي، معزالدين، همان، ص 141.

8ـ همان.

9ـ تبراييان صفاالدين، همان، ص 178.

10ـ 1.استوارت، ريچارد، در آخرين روزهاي رضاشاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي و كاوه بيات، تهران، انتشارات معين، 1370 ش، ص 290.

11ـ همان، ص 309.

12ـ كامران، كامران ميرزا، ايران جنگ جهاني، تهران، بي‎‎نا،‌ 1354 ش، صص 81 ـــ82.

13ـ‌ همان، ص 87.

14ـ رونامه نداي اكباتان، سال سوم، شماره اول، دوشنبه 18 فروردين 1331 ش، صص 1 ـــ2.

15ـ‌ كامران، كامران ميرزا، ص 81.

16ـ همان، ص 86.

17ـ همان، ص 90.

18ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

19ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

20ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

21ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

22ـ كامران، كامران ميرزا، ص 90.

23ـ همان، ص 86.

24ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

25ـ همان.

26ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

27ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

28ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

29ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

30ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

31ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

32ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

33ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

34ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

35ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره          و        

36ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره

37ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره         و       

38ـ سازمان اسناد ملي ايران، آرشيو، سند شماره


سوتيترها

با اينكه ايران اعلام بيطرفي نموده‎بود؛ اما آشكارا براي آلمان نازي آرزوي پيروزي مي‎كرد؛ زيرا آلمان به عمده‎ترين طرف تجاري ايران تبديل شده بود و از سوي ديگر آلمانها تبليغات گسترده‎اي را درباره  برتري نژاد آريايي ـــ كه ايرانيان هم خود را شعبه‎اي از آن مي‎دانستند ـــ به راه‎ انداخته بودند.

 

بعد از سقوط و خروج رضاخان از كشور، واكنش مردم همدان به دو شكل متبلور گرديد، از يك سو، چون سايه بيدادگري مانند رضاخان را از سر خود كم مي‎ديدند، خوشحال بودند و از ديگرسو، به دليل اشغال شهرشان به‎دست نيروهاي بيگانه احساس ناراحتي مي‏كردند.

 

براي نمونه در دوره نهم مجلس شوراي ملي برخلاف انتقاد و اعتراض مردم همدان، با توصيه رژيم و كمك نظاميان،  مخبر فرهمند راهي مجلس شد. اين قضيه، به‎اندازه‎اي آشكار و فضاحت بار بود كه دكتر محمدمصدق ـــ نخست‎وزير دولت ملي ـــ به عنوان شاهدي بر عدم دخالت مردم در انتخاب نمايندگان مجلس شوراي ملي اسناد آن‎را  در دادگاه لاهه ارايه نمود تا جهانيان بيشتر به واقعيت ديكتاتوري رضاخان پي ببرند.

 

صبح جمعه ششم شهريور ماه 1320 هواپيماهاي شوروي در آسمان شهر همدان به پرواز درآمدند و اشيايي را رهاكردند، مردم به گمان اينكه اعلاميه است، خود را به محل فرود نزديك كردند، غافل ازآنكه اين اشيا بمبهايي مرگبار هستند.

 

نبايد از يادبرد كه انگليس از مدتها پيش به وسيله اتباع خود، همچون سيمون در همدان، كه اطلاعات كاملي راجع به همدان و منطقه جمع‎آوري كرده بود و در ميان ارامنه، يهوديان، بانك شاهنشاهي و كنسولگري براي خود پايگاه‎هايي به‏وجود آورده بود.

 

پس از شهريور 1320 تا مدتها شهر همدان صحنه تاخت و تاز نيروهاي متفقين بود، علاوه بر انگليسيها، نيروي عظيمي از ارتش آمريكا در سه فرسنگي شمال همدان در محلي به اسم ده پياز براي خود قرارگاهي داير كرده بودند كه داراي چاهي عميق و بناهاي نظامي و فرودگاه لازم براي استقرار يك لشكر بود. نمايندگان سه دولت شوروي. انگليس و آمريكا براي حفظ موازنه قدرت شب و روز مشغول فعاليت بودند.

 

در آن موسم، قيمت كليه كالاها به ويژه خواروبار به شدت افزايش يافت؛ چنان‎كه كره يك من 18 ريال به يكباره به كيلويي 24 تومان،‌ قند و شكر كيلويي 16 ريال به كيلويي 18 تومان و گندم خرواري 65 تومان به خرواري 700 تومان رسيد و بسيار ناياب شد.

 

در اين هنگامه فلاكت‏بار، كنسول انگليس در شهر به گراني گندم و ايجاد قحطي مصنوعي دامن مي‎زد. اگر برخي نانواها به دستورات وي عمل نكرده و در صحنه دروغين و ساختگي ايجاد قحطي نان شركت نمي‎كردند، مانند فرهاد سركاني، رييس صنف نانوايان همدان تبعيد مي‎شدند.

 

از ديگر مشكلات حضور اين مهمانان ناخوانده، سلب امنيت و آسايش از مردم بود. در 26‌ آبان 1320 يك گروه سيزده نفري از افسران و دژبان انگليسي به مهمانخانه روشن ـــ كه متعلق به يكي از اهالي همدان بود ـــ رفته و پس از كتك‎كاري مستخدم آنجا و مصرف مواد غذايي و مقدار زيادي مشروبات الكي با شكستن شيشه‎هاي مهمانخانه، مستانه از آنجا خارج مي‎شوند.

 

مشكل ديگر مردم در اين روزگار محنت‎بار، كمبود وسايل نقليه جهت تردد بود؛ چرا كه نيروهاي انگليسي و آمريكايي تمام وسايل نقليه شهر را در اختيار گرفته بودند.

 

معزالدين مهدوي مي‎نويسد: «هر روز عده‎اي آمريكايي و انگليسي و روسي براي ديدن مدارس و موسسات فرهنگي به اداره فرهنگ مراجعه مي‎كردند يك دسته، سالن دبيرستان را براي سخنراني مي‎خواستند. دسته ديگر، آمار محصلين و معلمين را درخواست مي‎كردند و جمعي اسامي آلمانوفيلهاي فرهنگ را مطالبه مي‎كردند.»

 

همدان به علت وضعيت جغرافيايي منحصر به فردش كه غرب ايران را به مركز و شمال وصل مي‎كند و در واقع، كليد دستيابي به غرب كشور و شمال و مركز ايران مي‎باشد، مورد توجه خاص متفقين بود؛ به همين خاطر، مي‎توانست اردوگاه و قرارگاه متفقين براي پشتيباني از نيروهاي خود در غرب، شمال و مركز ايران باشد و از نظر تامين مواد غذايي به ويژه غله نيز بسيار غني بود.